سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

سپهر عشق مامان

از شیر و پوشک گیری

1392/4/10 11:30
نویسنده : مامانی
267 بازدید
اشتراک گذاری

دوباره سلام. میتونستم این مطلب رو توی مطلب قبلی بنویسم. ولی چون از شیر گرفتن و پوشک گرفتن یه پروژه ی عظیمه، دلم نیومد توی یه مطلب تنها ننویسم.

از شیرگیری: (شروع پروژه : از تاریخ 1392/03/18)

اون دو هفته ای که نبودم، حدوداً از 18 خرداد ماه، تصمیم به از شیرگیری سپهر افتادم. گفتم حالا که بنا به دلایلی مرخصی گرفتم بهتره که از شیر بگیرمش تا هوا بیشتر از این گرم نشده و سپهر اذیت نشده.این بود که شروع کردم به این کار. الهی قربونش برم. قیافه اش یادم نمیره. نانای مامانی رو زردچوبه زدم و سپهر تا اومد با ولع نانا بخوره، از طعم خاص و بد نانای مامانی، چشماش گرد شد و گفت نه....

گفتم بیا بخور، گفت نه.....

قربونش برم الهی، الهی مامان فدات بشه، نمیدونم چطوری بگم ........... رفتی دستمال آوردی که نانای مامان رو پاک کنی، منم خداخدا میکردم طعلم زردچوبه از بین نره..

پاک کردی  دوباره خواستی بخوری. ولی نانای مامان هنوز طعم زردچوبه میداد.

از اون روز به بعد فقط از یه سینه بهت دادم. و دو شبی هم وقتی خواب بودی بهت دادم.

خیلی تعجب کردم. آخه واسه انگشت نخوردنت به هر ترفندی متوسل شدم، از دعای صبر تلخ گرفته تا چسب و لاک ناخن. به خدا همه ی اینا مزه ی زهر مار میداد. ولی بازم انگشتت رو میخوردی. تعجب کردم که خیلی راحت با زردچوبه قید سینه ی مامانی رو زدی و خدا رو هزاربار شکر میکنم که اصلاً اذیت نشدی.

نه شما و نه من.

خدایا شکرت.

خیلی راحت نانای مامان رو فراموش کردی. هرچند الان دارم بهت شیر خشک و شیر پاستوریزه میدم. ولی مطمئنم این پروژه هم به خوبی تموم میشه و دیگه شیشه شیر رو هم نمیگیری.

 

و اما از پوشک گیری : (شروع پروژه از تاریخ 1392/04/02)

من از 4 ماهگی وقتی گل پسرم میخوابید، بدون پوشک میخوابوندمش، به خصوص وقتی متوجه شدم وقتی خوابه جاش رو خیس نمیکنه، مگر اینکه خیلی سردش شده باشه. منم وقتی میخوابید، مخصوصاً شبها اصلاً پوشکش نمیکردم. تا همین الان. مگر اینه شب رو جایی میخواستیم بمونیم که خیلی کم  پیش میومد.

تا اینکه چند وقت پیش مادرجون سپهر رو بدون پوشک فرستاد خونه. تعجب کردم. بعد از چنددقیقه ای که رسیدم خونه (سپهر و بابایی زودتر اومده بودن) سپهر گفت جیش !!!!!

تعجب کردم. گفتم جیش داری؟؟؟

با حرکت سر گفت آره.

زود بردمش دستشویی.

بعد به مادرجون زنگ زدم و دیدم ببببببببببببببله، مادرجون زحمت کشیده و بهش یاد داده زمان جیش کردن بگه جیش.

وایییییییییییییییییی که چقدر خوشحال شدم و مامانم رو دعا کردم.

حالا دیگه یه هفته ای هست توی خونه پوشک نمیشه، هرچند که دم به ساعت باید بره دستشویی (به خاطر اینکه هنوز خوب بلد نیست مستانه اش رو خالی کنه) هی کوچولو کوچولو میره دستشویی.

گاهی هم وقتی کار از کار میگذره خبر دار میشم که بله ، آقا دستشویی داشته. که ممکنه در روز یک یا دو بار اتفاق بیافته.

راستی پی پی رو هم میگه جیش.

قربونش برم، وقتی میخوایم بریم جایی، اجباراً پوشکش میکنم و وقتی دستشویی داره، میگه جیش.

می مونم که چی بهش بگم.

 

بهش میگم اشکال نداره مامانی، این پوشکه ، توی این جیش کن زودی عوضت میکنم.این پوشکه هروقت اینو داشتی اشکال نداره توش جیش کنی گلم (خدا کنه بدعادت نشه)

ولی خدا رو هزار بار شکر که این پروژه هم داره به خوبی روندش رو طی میکنه و پسرم روز به روز داره بزرگتر و فهمیده تر میشه.

انگار پسرکم فهمیده که شیرخشک و پوشک قیمت صعودی پیدا کردن و از همه مهمتر دیگه شیرخشکش گیر نمیاد.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

مامان آرتین
10 تیر 92 11:31
سلام خاله جون پسر کوچولوی منم توی جشنواره تابستانه شرکت کرده منتظر رای های مهربونتون هستیم اول ببینید بعد کد 254 به شماره 20008080200 پیامک کنید خدا نی نی گلتون رو براتون حفظ کنه خیلی نازه
مامان امیر
10 تیر 92 19:24
سلام عزیزم
من این گل پسر رو یاری خواهم کرد در سربلندی در این مسابقه.
خدارو شکر که اینقدر راحت توانستید این دو موضوع حساس رو حل کنید.
موفق باشید



ممنون عزیزم . لطف داری.
آره خدا رو شکر سپهر خیلی خیلی تو این مسئله بهم کمک کرد.
مامان مهبد كوچولو
11 تیر 92 16:28
آفريييييييييييييييييييييين عزيزم . هر روز بهتر از ديروز . ايشالله كه هر دو پروژه موفقيت آميز باشه جيگري




ممنون خاله مهدیه جونم.


مامان آرمیتا
11 تیر 92 18:46
سلام عزیزم خوبی خدا را شکر به راحتی از شیر و پوشک گرفتیش دیگه راحت شدی 2 تا کار سخت تموم شد
قربون سپهر گلم بشم میگه جیش دارم آرمیتا هم از پوشک گرفتم اما بعضی وقتها یادش میره


سلام عزیزم. آرمیتا جونم چطوره؟
راستی میشه آدرس جدیدتون رو واسم اینجا بزاری. هرکاری میکنم نمیتونم وارد بشم.
سپهر هم جدیداً بعد از اتمام کارش میگه بعضی وقتا. الیته همش تقصیر خودم بود و اون بی تقصیره.
مامان آرشیدا کوچولو
12 تیر 92 0:56
حالا شد دیدی گفتم باورت نمیشد عزیزم
آفرین مامان نمونه
بهت به خاطر این موفقیت بزرگ باید هزارتا آفرین گفت



ممنون زهره جونم. البته دردسرهایی به دنبال داره که تو پست جدید میزارم.
مهلا میر
17 تیر 92 13:22
سلام عزیزم مهلای من تو جشنواره نی نی ها شرکت کرده
با رای تون خوشحالش کنین
کد484 رو به 20008080200 بفرستید
ممنون


سلام عزیزم، ببخش گلم. من 2 تا رأیم رو قبلاً فرستادم.امیدوارم مهلا جون هم جزو برنده ها شده باشه.
هیراد و عمه لیلاش
17 تیر 92 22:18
مبارکه آقا سپهر
دیگه هزار ماشاالله برای خودت مردی شدی خاله جون


ممنون عمه لیلا.
لطف داری .

مامان آرمیتا
19 تیر 92 3:22
ماه مبارک آمد، اي دوستان بشارت

کز سوي دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نويد رحمت، اي دل ز خواب برخيز

باشد که باقي عمر، جبران شود خسارت





ممنون عزیز. عید شما هم مبارک
فریبا
19 تیر 92 23:21
عزیزم.. ماشالا به این پیشرفت و البته دست مامان گلت هم درد نکنه... خدا رو شکر که بی دردسر این چیزها رو پشت سر گذاشتی... آرزوی موفقیت دارم برات.. تو همه ی مراحل بعدی زندگیت




ممنونم فریبا جون .


مهسا مامان طاها
29 تیر 92 12:20
آخیییی پوشک گیری آقا سپهر چه بامزه بوده!


آره ولی این داستان فعلاً سر دراز داره عزیزم.......