از شیر و پوشک گیری
دوباره سلام. میتونستم این مطلب رو توی مطلب قبلی بنویسم. ولی چون از شیر گرفتن و پوشک گرفتن یه پروژه ی عظیمه، دلم نیومد توی یه مطلب تنها ننویسم.
از شیرگیری: (شروع پروژه : از تاریخ 1392/03/18)
اون دو هفته ای که نبودم، حدوداً از 18 خرداد ماه، تصمیم به از شیرگیری سپهر افتادم. گفتم حالا که بنا به دلایلی مرخصی گرفتم بهتره که از شیر بگیرمش تا هوا بیشتر از این گرم نشده و سپهر اذیت نشده.این بود که شروع کردم به این کار. الهی قربونش برم. قیافه اش یادم نمیره. نانای مامانی رو زردچوبه زدم و سپهر تا اومد با ولع نانا بخوره، از طعم خاص و بد نانای مامانی، چشماش گرد شد و گفت نه....
گفتم بیا بخور، گفت نه.....
قربونش برم الهی، الهی مامان فدات بشه، نمیدونم چطوری بگم ........... رفتی دستمال آوردی که نانای مامان رو پاک کنی، منم خداخدا میکردم طعلم زردچوبه از بین نره..
پاک کردی دوباره خواستی بخوری. ولی نانای مامان هنوز طعم زردچوبه میداد.
از اون روز به بعد فقط از یه سینه بهت دادم. و دو شبی هم وقتی خواب بودی بهت دادم.
خیلی تعجب کردم. آخه واسه انگشت نخوردنت به هر ترفندی متوسل شدم، از دعای صبر تلخ گرفته تا چسب و لاک ناخن. به خدا همه ی اینا مزه ی زهر مار میداد. ولی بازم انگشتت رو میخوردی. تعجب کردم که خیلی راحت با زردچوبه قید سینه ی مامانی رو زدی و خدا رو هزاربار شکر میکنم که اصلاً اذیت نشدی.
نه شما و نه من.
خدایا شکرت.
خیلی راحت نانای مامان رو فراموش کردی. هرچند الان دارم بهت شیر خشک و شیر پاستوریزه میدم. ولی مطمئنم این پروژه هم به خوبی تموم میشه و دیگه شیشه شیر رو هم نمیگیری.
و اما از پوشک گیری : (شروع پروژه از تاریخ 1392/04/02)
من از 4 ماهگی وقتی گل پسرم میخوابید، بدون پوشک میخوابوندمش، به خصوص وقتی متوجه شدم وقتی خوابه جاش رو خیس نمیکنه، مگر اینکه خیلی سردش شده باشه. منم وقتی میخوابید، مخصوصاً شبها اصلاً پوشکش نمیکردم. تا همین الان. مگر اینه شب رو جایی میخواستیم بمونیم که خیلی کم پیش میومد.
تا اینکه چند وقت پیش مادرجون سپهر رو بدون پوشک فرستاد خونه. تعجب کردم. بعد از چنددقیقه ای که رسیدم خونه (سپهر و بابایی زودتر اومده بودن) سپهر گفت جیش !!!!!
تعجب کردم. گفتم جیش داری؟؟؟
با حرکت سر گفت آره.
زود بردمش دستشویی.
بعد به مادرجون زنگ زدم و دیدم ببببببببببببببله، مادرجون زحمت کشیده و بهش یاد داده زمان جیش کردن بگه جیش.
وایییییییییییییییییی که چقدر خوشحال شدم و مامانم رو دعا کردم.
حالا دیگه یه هفته ای هست توی خونه پوشک نمیشه، هرچند که دم به ساعت باید بره دستشویی (به خاطر اینکه هنوز خوب بلد نیست مستانه اش رو خالی کنه) هی کوچولو کوچولو میره دستشویی.
گاهی هم وقتی کار از کار میگذره خبر دار میشم که بله ، آقا دستشویی داشته. که ممکنه در روز یک یا دو بار اتفاق بیافته.
راستی پی پی رو هم میگه جیش.
قربونش برم، وقتی میخوایم بریم جایی، اجباراً پوشکش میکنم و وقتی دستشویی داره، میگه جیش.
می مونم که چی بهش بگم.
بهش میگم اشکال نداره مامانی، این پوشکه ، توی این جیش کن زودی عوضت میکنم.این پوشکه هروقت اینو داشتی اشکال نداره توش جیش کنی گلم (خدا کنه بدعادت نشه)
ولی خدا رو هزار بار شکر که این پروژه هم داره به خوبی روندش رو طی میکنه و پسرم روز به روز داره بزرگتر و فهمیده تر میشه.
انگار پسرکم فهمیده که شیرخشک و پوشک قیمت صعودی پیدا کردن و از همه مهمتر دیگه شیرخشکش گیر نمیاد.


از شیر و پوشک گیری 